پارسي نامه
مجله الکترونيکي اعضاي پارسي بلاگ
مطالب اين مجله توسط دبيران منتخب از بين وبلاگ نويسان پارسی بلاگ، برگزيده مي شود

  اربعين نوشت
اربعين، مجمع جهاني مردهاي زمان است. اگر چندتا پاره‌سنگ هم -مثل من- کف دريا ته‌نشين شود، چيزي از زيبايي دريا کم نمي‌کند. من اينجا آدم‌هايي را ديدم که باورم نمي‌شد در اين زمانه هنوز موجود باشند. مردهايي را ديدم که خيال مي‌کردم نسلشان منقرض شده. ما هم ميان زلالي اين دريا، بُر خورديم ولي چيزي از زيبايي آن کم نشد.
  جان كندن
چه‌ها جان‌كندن* را دوست دارند تا احساس پيروزي كنند احساس قدرت احساس بزرگ شدن اين احساس را نياز دارند تا بخواهند طلب كنند تا بشوند انساني قدرتمند در بزرگسالي‌شان اين ارزش‌ها بايد در ذهن‌شان پرورانده شودانسان ِ بيكار به كار نمي‌آيد به درد نمي‌خورد يعني روح و روانش چه كودك باشد و چه بزرگ چه مرد يا زن انسان بايد در حال تلاش باشد
  بي سر و ساماني
تا كه تو بي سر شدي، بي سر و سامان شدم/ بر سر ني رفتي و زار و پريشان شدم/ شهر به شهر آمدم در پي تو روز و شب/ گاه به بزم شراب، گاه به ويران شدم/ موي تو را چون نسيم داد تكان روي ني/ پاي ني از داغ تو يكسره طوفان شدم/ تا كه ز ابروي تو خون سرت مي چكيد/ ديده و دل خون شد و قطره ي باران شدم.
  بادبادک‌هاي سرگردان
دلتنگي‌هاي باد را نشنيده گرفتي! دلتنگي‌هاي پاييز را هم نشمرده بگير! نفس جوي در زلال آيينه ي خاطره ها جا مانده اما به طبيعت خود مي رود. نسيم، گندمزار پريشان خود را از دست داده دشت دلش خالي از پروانه‌هاي بهاري گشته. خوشه‌هاي طلايي به باور خود رسيدند و دل به داس سرنوشت دادند تا شايد لقمه‌اي از مهر شوند بر دل گرسنه‌اي به عشق.
  شاه کليد تدبير و اميد!
سرخه ايکاش نمي زاد حسن را يارب/اين همه يأس نفسگير و محن را يارب/چه کليديست که با حقه تدبير و اميد/هيچ قفلي نگشودند ازين تحفه کليد!/قفلها بسته ، بمانَد ، چه قدَر قفل جديد/بست بردست توانمند جوانان رشيد/همه آواره ي بازار پي صرف دلار/کار و توليد غمالوده و راکد بازار/مردمان درپي يک لقمه ي نان بهرعيال/يک فلانزاده به مليارد خورد بيت المال.
By: ParsiBlog.com ® Team © 2003